خواجه عبدالله امیرعضدی یا همان ناصرلشکر کازرونی اگر در جنوب کشور شهرت پیدا کرده است، به واسطه یک دلیل مهم است و آنهم مبارزه با کسانی که میخواستند ایران را به زانو دربیاورند و ناصر دیوان نیز گوش به فرمان مجتهد زمان خود، نگذاشت ایران شکسته شود.
قصه هجوم مستکبران به ایرانیان، به قصد تصاحب و بلعیدن ایران کبیر، حرف امروز و دیروز نیست. از ابتدای تاریخ که غربیها در قالب امپراتوری روم، نیت شوم شکست پارسیان را در سرپروراندند، ادامه دارد.
اما کسی که به زانو درآمد، غربیان بودند. چون شاپور ساسانی با مقاومت لشکرش ایران را پیروز کرد و سندش بر دل کازرون حک شد.
سالها بعد، از همان نسل دلیر؛ ناصرلشکر و همرزمانش به میدان آمدند و مقابل غربیهای استعمارگر که قصد تجزیه و استثمار ایران را داشتند، شجاعانه ایستادگی کردند. آنچه رخ داد، پیروزی کازرونیها و ایرانیان مقابل دشمن و شکست انگلستان بود.
چند سال بعد، تمام قدرت غرب و شرق به اسم صدّام به این خاک چنگ انداخت، اما جوانان باغیرت کازرونی بازهم ۸ سال مقاوم ماندند و میدان را خالی نکردند، تا امروز ایران به نیکی و دلاوری از کازرونیها یاد کند.
امروز اما بازهم دو دسته ایرانیان و غربیها به هم رسیدهاند. غربیها اینبار در هیبت آمریکا و اسرائیل وارد همان زمین تکراری شدهاند، همانجایی که کازرونیهای فرزند ناصردیوان، بازهم اجازه تجزیه و استعمار شهر و کشورشان را نخواهند داد.
این همان داستان تکراری تاریخ است؛ غرب حمله میکند برای نابودی ایران، کازرونیها استقامت میکنند و در میدان میمانند. تاریخ از پیروزی کازرونیها و غلبه ایران بر غرب و مستکبرین مینویسد، تا همه بدانند: شیرن کازرون!
اکنون زمانی است که اگر عمری از شاپور و ناصردیوان و شهدای کازرون دم میزدیم، با ادامه رفتار و راهشان، بدهیمان را به این آب و خاک تسویه کنیم؛ که ناصرلشکر به لفظ نیست، به رسم است.
تاریخ به خوبی میداند که کازرونی باغیرت است. کازرونی جان میدهد اما خاک نمیدهد. کازرون مرد و مردانگی دارد و جایی برای نامرد و وطنفروش ندارد.
پس همه ما کازرونیها از امروز تا زمان دفع دشمن، برای وطن و خاکمان به میدان میآییم و نمیگذاریم شبی کازرون تنها بماند و تجزیهطلب و آشوبگری، وطنمان را به آشوب بکشد که ما نسل ناصردیوان کازرونی غیور هستیم.
سم به خون شهدا/ هرشُو میدون شهدا










